ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري

369

قصص الانبياء ( فارسى )

وَ أَوْصانِي بِالصَّلاةِ وَ الزَّكاةِ ما دُمْتُ حَيًّا « 1 » . و مرا نماز فرمود و زكات دادن تا زنده باشم . وَ بَرًّا بِوالِدَتِي « 2 » و مرا فرمانبردار كرد مر مادرم را . وَ لَمْ يَجْعَلْنِي جَبَّاراً شَقِيًّا « 2 » و مرا متكبر و بدبخت نكرد . وَ السَّلامُ عَلَيَّ يَوْمَ وُلِدْتُ وَ يَوْمَ أَمُوتُ وَ يَوْمَ أُبْعَثُ حَيًّا . « 3 » و خداى تعالى درود خويش بر من كرد آن روز كه درين جهان آمدم و آن روز كه ازين جهان بيرون روم و آن روز كه نزد خداوند روم . و در اخبار چنان آمده است كه چون عيسى عليه السلام از مادر جدا شد هرچه بر روى زمين بت بود همه نگوسار شدند ، و جمله ديوان در بيم افتادند و پيش ابليس رفتند و گفتند نمىدانيم كه در جهان چه بوده است كه هيبتى بر ما افتاده است و مىترسيم . ابليس برخاست و گرد عالم گشتن گرفت تا آنجا رسيد كه عيسى بوجود آمده بود . او را ديد از مادر زاده . دانست كه آن فزع و خوف و هول ازينست . خواست كه پيش او آيد نتوانست آمدن . مر ديوان را گفت ] a 771 [ كه اين پيغامبر خواهد بودن كه شما بترسيديد و بتان نگوسار شدند ليكن باك مداريد كه ازين ما را شادى باشد زيرا كه خلقان بسيار از سبب او در فتنه افتند ، و همه بدوزخ روند . چون ترسايان و خاج‌پرستان پسرى ديدند بىپدر ، همه عجب داشتند كه مريم بچه بار گرفت ، و خداى را جلّ جلاله و عمّت آلاؤه قادر بحقيقت نشناختند تا سه گروه شدند . يك گروه گفتند : الْمَسِيحُ ابْنُ اللَّهِ « 4 » ، و ديگر گروه گفتند : إِنَّ اللَّهَ ثالِثُ ثَلاثَةٍ « 5 » و سديگر گروه گفتند : هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ « 6 » . قصهء هشتاد و دوم هجرة مريم عليها السلام چون يك ماه از مولود عيسى عليه السّلام برآمد ، مريم عيسى را برداشت و

--> ( 1 ) - مريم 31 ( 2 ) - مريم 32 ( 3 ) - مريم 33 ( 4 ) - التوبة ( 5 ) - المائده 73 ( 6 ) - المائده 17